قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4767

تاريخ الفي ( فارسى )

كه « خان جهان من را به سلطان عرض كرده قصد سلطان دارم . حاشا ! هرگز هيچ پسرى قصد پدر و ولىنعمت خود مىكند ؟ اگر من را قصدى در خاطر بود ، در اين وقت مىكردم . غرض خان جهان آن است كه دفع اين بنده كند و خود پادشاه شود . » سلطان فيروز شاه را سخن شاهزاده محمد خان معقول آمده او را در آغوش مرحمت گرفت و حكم كرد كه او خان جهان را به قتل رساند . خانزاده محمد خان چون رخصت قتل او حاصل كرد از نزد سلطان برآمده متوجّه دفع خان جهان شد . « 1 » و قيصر روم ، غازى مراد در اين سال لشكر به پاى قلعهء بولنب « 2 » كه حالا . . . « 3 » مشهور است آورده مدتى مديد قلعه را محاصره كرد . چون آن قلعه به غايت محكم بود كارى از پيش نرفت . سلطان ملول و محزون يك منزل بازپس نشسته در پاى درختى فرود آمد و پشت بر آن درخت داد و ساعتى به فكر فرو رفت كه ناگاه خبر رسيد كه يك طرف حصار فرود آمد . سلطان به غايت خوشحال شده لكه شاهين را فرستاد كه حصار را به تصرف درآورد و اكثر اهل قلعه اسير شدند و اموال‌شان به دست لشكريان افتاده چندان كف طلادوزى از آن اموال به نظر سلطان درآمد كه سلطان را آن لباس خوش آمده پوشيدن آن در آن جماعت از آن وقت باز شايع شد . و آن درخت را سلطان . . . « 4 » نام كرد و اسيران را آزاد كرده مراجعت نمود . و قرا خليل حيدر توكه وزير اعظم بود به تسخير آن نواحى محكوم شده اكثر آن ولايت را به تصرف درآورد و لكه شاهين نيز در اين سال ولايت بسيار به تصرف درآورد و روز به روز سلطنت غازى مراد به رونق‌تر مىشد ، تا آنكه شهيد شد - چنان كه بيايد .

--> ( 1 ) . منتخب التواريخ : « . . . به استعداد تمام بر سر خان جهان رفته او را زخمى ساخته ، خان‌ومان او را به غارت داد . خان جهان به جانب ميوات با چند كس گريخته به كوكا زميندار آنجا پناه برد . » ( 2 ) . اين نام شناخته نشد . ( 3 ) . يك كلمه قابل خواندن نيست . ( 4 ) . متن ناخواناست .